خار پشت گرديده بود . در اين هنگام حضرت فرمود : به آنها حمله ببريد و حمله كرديم .
جندب مىگويد : شكّم بر طرف شد و با دست خود هشت نفر را كشتم ، وقتى كه حروريّه كشته شدند ، فرمود : در ميان كشتگان آنان دنبال مردى كه پستانش مانند پستان زن است بگرديد و او را پيدا كنيد . پس گشتند اما او را پيدا نكردند .
حضرت خودش برخاست و دستور داد كشتهها را برگردانند كه در اين هنگام ، مرد حبشى را كه يكى از پستانهايش مانند پستان زن بود ، ديدند . و موهايش مانند موى سنّور بود كه حضرت تكبير گفت ، مردم نيز تكبير گفتند . فرمود : اين شيطان است .
اگر تكلم نمىكرديد ( و سخن مرا به كسى نمىگفتيد ) به شما مىگفتم آنچه را كه خداوند به زبان پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - آماده كرده است براى كسانى كه اين قوم را به قتل برساند « 1 » .
حكايت شگفت انگيز على ( ع ) با مرد قصّاب
( 1 ) 44 - قصابى گوشتى را به كنيزى فروخت و به او ظلم كرد . كنيز گريست و از دكان او خارج شد و على - عليه السّلام - را ديد و از قصّاب شكايت كرد . حضرت با او به دكان قصّاب رفت و به او گفت كه در بارهء كنيز انصاف كند و او را موعظه كرد و فرمود : نزد تو بايد ضعيف مانند قوى باشد پس به كنيز ظلم نكن ، ولى قصّاب كه على - عليه السّلام - را نمىشناخت ، از اين رو دستش را بلند كرد و گفت : اى مرد ! خارج شو .
حضرت از دكّان خارج شد و چيزى نگفت . به قصّاب گفتند اين على بن أبى طالب - عليه السّلام - بود . وقتى قصّاب اين را شنيد ، دست خود را قطع كرد و آن را نزد امير مؤمنان - عليه السّلام - آورد و عذر خواست . حضرت دعا كرد و دست او خوب شد « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 8 / 610 .
( 2 ) اثبات الهداه : 4 / 554 ، حديث 209 و 210 .