كه : از امام صادق - عليه السّلام - شنيدم كه دو نفر از اهل كوفه را به نيكى ياد كرد و آن دو ، حضرت را دوست مىداشتند و من به آنان گفتم كه حضرت از آنان به نيكى ياد كرد . يكى گفت : شنيدم و تصديق كردم و اطاعت مىنمايم و شكر خدا مىكنم .
ديگرى دستش را به گريبان خويش برد و آن را پاره كرد و گفت : راضى نمىشوم مگر اينكه از خودش بشنوم . به سوى خانهء حضرت شتافت و من هم دنبالش رفتم و به در خانه رسيديم و اذن ورود خواستيم . اذن دادند و وارد شديم .
وقتى كه چشم حضرت به او افتاد فرمود : اى فلانى ! آيا هر يك از شما مىخواهيد براى شما صحيفه آسمانى بيايد ، آنچه كه مسمع گفته درست است . پس او گفت : فدايت شوم ! من مىخواستم شكّم بر طرف شود و گمان نمىكردم بدون اينكه بشنود ، اين گونه بگويد .
راوى مىگويد : مردى از كوفيان نزد آن حضرت بود و به من متوجه شد و گفت :
« درفه » . حضرت فرمود : « درفه » در زبان نبطى يعنى « بگير » ، پس از نزد امام خارج شديم « 1 » .
احاديث ائمه ( ع ) به عنوان سوغات براى شيعيان
( 1 ) 48 - على بن ابى حمزه مىگويد : با ابو بصير به خدمت امام صادق - عليه السّلام - رسيدم . نشسته بوديم كه حضرت چيزى فرمود . با خود گفتم اين همان چيزى است كه مىتوانم ( به عنوان سوغات ) به سوى شيعيان ببرم . و اين حديث را تا به حال اصلا نشنيده بودم .
مىگويد : در اين حالت امام به رخسارم نگاهى كرد و سپس فرمود : من حرفى مىزنم كه هفتاد صورت داشته باشد ، اين طور بگويم يا آن طور بگويم .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 48 / 24 ، حديث 41 .