فرمود : بكش . نزديك شدم و سينهء مبارك و شانههايش را لمس كردم .
حضرت پرسيد : با اين كار چه قصدى دارى ؟
گفتم : از پدر بزرگوارت شنيدم كه فرمود : قائم از ما ، سينهاش پهن و بلند شانه است كه ميان آنها گسترده مىباشد .
حضرت فرمود : پدرم زره رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - را پوشيد و پايين آن را بالا برد و من نيز پوشيدم همين طور بود . ولى آن زره مانند رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - بر قائم اهل بيت ، اندازه است « 1 » .
تحويل درهمها به نمايندهء امام ( عج )
( 1 ) 3 - باز او مىگويد : در اين سالى كه - نشانههاى آن حضرت بر من ظاهر شد - هزار دينار بردم و آنها را شخصى به نام « ابو جعفر » فرستاده بود . و ابو الحسين محمّد و اسحاق بن جنيد با من بودند . ابو الحسين ، خرجين خود را برد تا برود . و من سه الاغ كرايه كردم تا اينكه به « قاطول » « 2 » رسيديم ، ولى در آنجا الاغى نيافتم ( كه كرايه كنم ) ، به ابو الحسين گفتم : خرجينى كه در آن مال هست بردار و با قافله برو من مىمانم تا براى اسحاق بن جنيد ، الاغى پيدا كنم تا سوار شود ؛ چون او پيرمرد است .
پس الاغى كرايه كردم و در قصر متوكل در سامرا ، خود را به ابو الحسين رسانيدم . و الاغ را مىراندم و مىگفتم : حمد و ثناى خدا را بر آنچه هستى ، بكن .
گفت : دوست داشتم كه اين عمل ادامه پيدا مىكرد تا اينكه به سامرّا رسيدم و آنچه با خود داشتيم آورديم و وكيل در حضور من آن را گرفت و در پارچهاى نهاد و توسط غلام سياهى ، ارسال داشت .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 52 / 319 ، حديث 20 .
( 2 ) « قاطول » نهرى در مكان فعلى سامرّا قبل از اينكه سامرّا آباد شود ، بوده است . ( معجم البلدان : 4 / 297 ) .