تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
- عليه السّلام - را به بدى ياد مىكرد ، پس چاقويى خريدم و با خود گفتم : به خدا سوگند ! وقتى كه از مسجد بيرون آمد ، او را خواهم كشت . به اين خاطر آن جا ماندم . ناگهان نامه‌اى از طرف حضرت ابو الحسن امام كاظم - عليه السّلام - به اين مضمون به من رسيد : « به حقّى كه بر گردن تو دارم ، از اخرس ، دست بردار ، چون خداوند نگهدار من است و مرا كفايت مىكند [ او بعد از چند روز مرد ] « 1 » .

سؤال على بن يقطين از امام كاظم ( ع )

( 1 ) 3 - على بن يقطين روايت مىكند كه : خواستم به امام كاظم - عليه السّلام - نامه‌اى بنويسم و از آن حضرت بپرسم : آيا مرد مىتواند در حال جنابت از نوره استفاده كند ؟ قبل از اينكه من نامه بنويسم ، نامهء آن حضرت به من رسيد كه « نوره » جنب را تميزتر مىكند ولى وقتى كه مرد خضاب كرده و زن هم از خضاب استفاده نموده ، با هم مجامعت نكنند « 2 » .

مادر حضرت رضا ( ع )

( 2 ) 4 - هشام بن احمر مىگويد : ابو الحسن اوّل - عليه السّلام - ( امام كاظم ) به من فرمود : آيا مىدانى كه شخصى از مغرب آمده است ؟ گفتم : نه . فرمود : بلى ، مردى از آنجا آمده است با هم سوار مركب شديم تا اينكه به او رسيديم . مردى را ديديم كه برده آورده است . گفتم : برده‌هايت را به ما عرضه كن . پس نه كنيز به ما عرضه كرد و امام كاظم - عليه السّلام - فرمود : ما به هيچ يك از اينها نيازى نداريم . مجددا فرمود : اگر باز دارى آنان را بر ما عرضه كن . آن مرد گفت : ديگر كنيزى نزدم نيست . حضرت فرمود : چرا هست ، آنان را به ما نشان بده . آن مرد گفت : به خدا سوگند ! جز يك كنيز مريض ، كسى را ندارم .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 48 / 59 ، حديث 69 . ( 2 ) وسائل الشيعه : 1 / 499 ، حديث 3 .
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 468 | قطب الدين الراوندي / غلام حسن محرمى