تو مىباشد ! گفتم : اين ، پدر من نيست .
گفت : او را آتش و دود جهنم و عذاب دردناك ، دگرگون كرده است .
به او گفتم : آيا تو پدر من هستى ؟ ! گفت : آرى .
گفتم : پس چه چيز تو را از شكل و صورت خودت ، تغيير داده است .
گفت : اى فرزندم ! من بنى اميّه را دوست داشتم و آنها را بر خاندان پيامبر ، بعد از رحلت پيامبر ، ترجيح مىدادم . و خداوند بخاطر اين ، مرا عذاب كرد و تو آنها را دوست مىداشتى و به اين جهت از تو بدم مىآمد . و تو را از مال و ثروتم محروم كردم و حقّت را ندادم . و اكنون پشيمان هستم . به باغ برو و زير درخت زيتون را حفر نما و آن ثروت را بردار كه 150 هزار درهم است . پنجاه هزار درهم آن را به محمّد بن على - عليه السّلام - بده و بقيه ، مال تو باشد .
سپس آن مرد گفت : من اكنون مىروم تا آن ثروت را بردارم و سهم تو را هم بياورم .
ابو عيينه مىگويد : سال آينده به خدمت امام باقر - عليه السّلام - رسيدم و پرسيدم : آن مرد صاحب مال ، چه كرد ؟
حضرت فرمود : پنجاه هزار درهم نزد من آورد و من بدهى خويش را پرداخت نمودم و زمينى در ناحيهء خيبر خريدم و مقدارى از آن را هم به نيازمندان خاندان خود ، دادم « 1 » .
پناه بردن حيوانات به اهل بيت ( ع )
( 1 ) 9 - جابر جعفى مىگويد : با امام باقر - عليه السّلام - به حج رفتيم و من همراه
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 46 / 245 ، حديث 33 .