مردمى كه ازدحام كرده بودند ، براى حضرت راه باز كردند و امام جلو آمد و دستش را بر آنها گذاشت كه دست آن دو از حجر الاسود جدا شد و رفتند « 1 » .
رام شدن مركوب امام سجّاد ( ع )
( 1 ) 4 - در ميان كوههاى رضوى ، شتر امام سجاد - عليه السّلام - تنبلى كرد و راه نرفت . حضرت ، بالاى سر او آمد و چوب دستى خود را به او نشان داد و فرمود : يا مىروى يا مىزنم ، پس شتر به راه افتاد « 2 » .
فرجام گستاخى به كلام رسول خدا ( ص )
( 2 ) 5 - روزى امام سجّاد - عليه السّلام - فرمود : مرگ ناگهانى در حقّ مؤمن ، تخفيف گناه است و در حق كافر غم و تأسف مىباشد . و مؤمن ، غسل دهنده و حملكنندهاش را مىشناسد ، اگر خيرى نزد خداوند داشته باشد . به حملكنندگانش مىگويد : عجله كنيد ولى اگر غير از اين باشد ، مىگويد : تأخير كنند .
ضمرة بن سمره گفت : اگر اين گونه باشد كه تو مىگويى ، پس من از تابوت مىپرم ، خودش خنديد ، و مردم را نيز خنداند .
حضرت فرمود : خدايا ! ضمره ، بر سخن رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - خنديد ، و مردم - را نيز خنداند ، پس او را با تأسف بگير . پس به مرگ ناگهانى مبتلا شد . بعد از آن ، غلام ضمره نزد امام سجّاد - عليه السّلام - آمد و گفت : خدا تو را توفيق دهد ، ضمره با مرگ ناگهانى مرد . به خدا سوگند ! صداى او را شنيدم كه مانند زمان حياتش ، آن را مىشناختم ، گفت : واى بر ضمرة بن سمره ! تمام خويشانم از من جدا شدند و من به دار جحيم رفتم و آنجا اقامتگاه من است .
امام سجّاد - عليه السّلام - فرمود : « اللَّه اكبر » اين جزاى كسى است كه به سخن رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - بخندد و بخنداند « 3 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 46 / 44 ، حديث 43 .
( 2 ) ارشاد مفيد : ص 288 .
( 3 ) بحار الانوار : 46 / 27 ، حديث 14 و 15 .