مىخواهى ؟
آن زن گفت : چيست ؟
گفت : پيامبر به گوشت اشتها دارد ، پس آن برّه را براى او ذبح مىكنيم .
آن زن گفت : اين تو و اين برّه . هر چه مىخواهى بكن و غير از آن ، چيزى نداشتند و رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - هم آنها را مىشناخت . پس برّه را ذبح كردند و در ديك پختند . مرد آن را برداشت و نزد پيامبر آورد .
حضرت خانواده و دوستان اصحابش را جمع كرد و فرمود : بخوريد ولى استخوانهايش را نشكنيد . مرد انصارى و آنان خوردند و سير شدند و پراكنده گشتند .
مرد انصارى هم به خانه خود برگشت . و برّه را ديد كه جلو درب ، بازى مىكند .
روايت شده كه امام سجّاد - عليه السّلام - آهويى را خواند و او آمد ، دستور داد تا آن را ذبح كنند . آن را ذبح نموده و پختند و گوشتش را خوردند . ولى استخوانهايش را نشكستند . حضرت فرمود : پوستش را آوردند و استخوانهايش را در وسط آن گذاشت ، آهو برخاست و مشغول چريدن شد « 1 » .
رؤياى صادقهء امام سجّاد ( ع )
( 1 ) 2 - امام سجّاد - عليه السّلام - مىفرمايد : در رؤيا ديدم مثل اينكه كاسهء شيرى به من دادند و من نيز آن را خوردم ، صبح كه بيدار شدم ، معدهام جوشيد و استفراغ نمودم و كمى از آن شير خارج شد ، در حالى كه چند روز بود كه شير نخورده بودم « 2 » .
آزاد شدن دو گرفتار توسط امام سجّاد ( ع )
( 2 ) 3 - دست مرد و زنى كه در حال طواف بودند ، به حجر الاسود چسبيد و هر يك از آنها مىكوشيد تا دست خود را جدا كند ، ولى نمىتوانست . مردم گفتند :
دستشان را قطع كنيد . در اين هنگام حضرت زين العابدين - عليه السّلام - وارد شد و
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 18 / 7 ، حديث 7 .
( 2 ) بحار الانوار : 46 / 28 ، حديث 16 و 17 .