يزيد دستور داد او را بكشند و گفت : تو كه مىدانستى او بهترين مردم از نظر پدر و مادر است ، پس چرا كشتى ؟ ! سپس يزيد سر را در طشتى قرار داد و به دندانهاى مبارك آن حضرت نگاه مىكرد و مىگفت :
ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا * ثم قالوا يا يزيد لا تشل
فجزيناهم ببدر مثلها * و باحد يوم احد فاعتدل
لست من خندف ان لم أنتقم * من بنى احمد ما كان فعل « 1 »
زيد بن ارقم ، وارد شد و سر حسين - عليه السّلام - را در طشت ديد در حالى كه يزيد با چوب دستى به دندانهاى مباركش مىزد ، گفت : از دندانهاى او دست بردار ، چه بسيار ديدم كه رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - آنها را مىبوسيد .
( 1 ) يزيد گفت : اگر پير مرد خرفتى نبودى تو را مىكشتم .
رئيس يهوديان وارد شد و پرسيد : اين سر كيست ؟
گفت : سر شخصى خارجى « 2 » است .
پرسيد : اين خارجى كيست ؟
گفت : حسين است .
پرسيد : فرزند چه كسى ؟
گفت : پسر على .
پرسيد : مادرش كيست ؟
گفت : فاطمه .
هامش
( 1 ) يعنى : « اى كاش ! بزرگان من كه در بدر به دست مسلمانان كشته شدند اكنون حاضر بودند و جزع و ناشكيبايى قبيلهء خزرج را از ضرب و كوفتن نيزه و شمشير ، مىديدند . ( اگر آنان اين صحنه را امروز مىديدند ) به يك ديگر شادباش مىگفتند و به من مىگفتند : يزيد دستت شل مباد ! ! در روز احد بر آنها پيروز شديم و امروز هم تلافى نبرد بدر را كرديم . پس اكنون برابر شديم . از نسل خندف ( جدّش ) نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم » .
( 2 ) خارجى كسى است كه بر امام وقت ، قيام كند و اينان در زمان على - عليه السّلام - به وجود آمدند .