كنند . زنان قريش كسى را نزد خديجه فرستادند و گفتند : كه تو با ما مخالفت نمودى و حرف ما را قبول نكردى و با محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - ، يتيم ابو طالب ازدواج كردى كه فقير بود و هيچ مال و ثروتى نداشت . پس ما نمىتوانيم بياييم و كارهاى تو را انجام بدهيم ! ! ( 1 ) خديجه از اين قضيه اندوهگين شد . در اين حال بود كه چهار زن بلند قامت كه به زنان بنى هاشم شبيه بودند ، وارد شدند . خديجه از ديدن آنان وحشت كرد كه يكى از آنان گفت : اى خديجه ! خوف مكن ، ما فرستادگان خداى تو به سوى تو و ما خواهران تو مىباشيم ؛ من « ساره » هستم و اين « آسيه » دختر مزاحم ، همراه و رفيق تو در بهشت است . و اين يكى « مريم » دختر عمران است و آن ديگرى كلثوم دختر عمران و خواهر حضرت موسى مىباشد . خداوند ما را به سوى تو فرستاده است تا كارهاى زايمان تو را بر عهده بگيريم .
پس يكى جلو نشست و ديگرى طرف راست و سومى طرف چپ و چهارمى پشت سر حضرت خديجه قرار گرفت . و او ، حضرت فاطمه را پاك و پاكيزه به دنيا آورد .
وقتى كه فاطمه - سلام اللَّه عليها - به زمين افتاد ، نورى از او ساطع شد و تمام خانههاى مكّه را روشن نمود . و در مشرق و مغرب زمين جايى باقى نماند مگر اينكه از اين نور ، روشن شد و ده نفر حور العين از بهشت آمدند كه در دست هر كدام طشت و ابريق ( تنگ ) بهشتى بود . و در ابريق آب كوثر وجود داشت . زنى كه در جلو بود ، ابريق را گرفت و فاطمه - سلام اللَّه عليها - را با آب كوثر شست و دو پارچهء سفيد كه از شير سفيدتر و از مشك و عنبر ، خوش بوتر بود ، بيرون آورد و با يكى ، حضرت زهرا را پيچيد و با ديگرى ، سر او را پوشاند ، آنگاه از فاطمه - سلام اللَّه عليها - خواستند كه سخن بگويد و زهرا - سلام اللَّه عليها - شهادتين را به زبان آورد و گفت : « اشهد ان لا إله الّا اللَّه و ابى
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ
و سيّد الأنبياء و ان بعلى على سيّد الاوصياء و ولدى سادة الاسباط » .
سپس به هر يك از آن زنان سلام داد و نام هر يك از آنان را برد . آنان نيز به