فاطمه - سلام اللَّه عليها - خودش را به پيامبر مىچسباند و پيرامون او مىچرخيد و مىگفت : بابا ! مادرم كجاست ؟ و پيامبر نيز پاسخى نمىداد . ولى پيوسته فاطمه - سلام اللَّه عليها - مىگفت : بابا ! مادرم كجاست ؟ و پيامبر نمىدانست در پاسخ او چه بگويد .
ناگهان جبرئيل فرود آمد و گفت : خدايت دستور مىدهد كه به فاطمه سلام برسانى و بگويى كه مادرت در قصبهاى است كه گرههايش از طلا و ستونش از ياقوت سرخ مىباشد . و در كنار « آسيه » همسر فرعون و « مريم » دختر عمران قرار دارد .
حضرت فاطمه - سلام اللَّه عليها - نيز در پاسخ گفت : « ان اللَّه هو السّلام و منه السّلام و اليه السّلام » « 1 » .
حكايت ام ايمن ، خدمتكار حضرت فاطمه ( س )
( 1 ) 4 - وقتى فاطمه - سلام اللَّه عليها - رحلت كرد ، « ام ايمن » قسم خورد كه در مدينه نماند ؛ چون طاقت نداشت جاى خالى حضرت فاطمه را مشاهده كند . لذا به سوى مكّه رفت و در ميان راه به تشنگى شديدى دچار شد . دستهاى خود را به سوى آسمان بالا برد و گفت : پروردگارا ! من خدمت گذار فاطمه - سلام اللَّه عليها - هستم ، مرا از عطش ، مىميرانى ! آنگاه خداوند از آسمان سطلى پايين فرستاد . ام ايمن از آن نوشيد و هفت سال به غذا و آب ، نيازى پيدا نكرد . در روزهاى بسيار گرم ، مردم ، او را به زحمت مىانداختند ولى اصلا تشنه نمىشد « 2 » .
فرشتگان ، در خدمت اهل بيت ( ع )
( 2 ) 5 - سلمان فارسى مىگويد : فاطمه - سلام اللَّه عليها - نشسته بود دستاسى در
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 43 / 28 ، حديث 32 .
( 2 ) بحار الانوار : 43 / 28 ، حديث 32 .