نمىتواند بدود . حضرت تازيانهء خود را بالا برد و آهسته زد و فرمود : « خدايا اين اسب را براى او پر بركت كن » . بعد از آن ، اسبم از همه جلو زد و از فروش كرّه اسبهايى كه به دنيا آورد دوازده هزار بهره بردم « 1 » .
پيامبر ( ص ) و جرهد اسلمى
( 1 ) 65 - جرهد اسلمى به خدمت پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - آمد و طبقى از غذا در جلو حضرت قرار داشت . جرهد دست چپش را دراز كرد تا بخورد ، حضرت فرمود : با دست راست بخور گفت : دست راستم زخمى است . پيامبر از آب دهانش به آن زخم ماليد و خوب شد « 2 » .
خرماى ابو هريره
( 2 ) 66 - ابو هريره مىگويد : روزى مقدارى خرما حضور پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - آوردم و گفتم : دعا كن خدا اينها را بركت دهد . حضرت دعا نمود و فرمود : اينها را در كيسه قرار بده و هر وقت خواستى از آن بردار ، ولى همهاش را يكباره بر ندار .
ابو هريره گفت : از اين خرما شترى را بار كردم و از آن تغذيه مىنمودم ، ولى كيسه تمام نمىشد . تا اينكه گناهى را مرتكب شدم و كيسه تمام شد .
توضيح : مىگويند ابو هريره براى امامت على - عليه السّلام - شهادت نداد اما بعدا توبه كرد و على - عليه السّلام - دعا نمود و كيسهء خرما به حال اوّل برگشت ، ولى وقتى به طرف معاويه رفت ، بركت آن نيز سلب شد « 3 » .
دعاى پيامبر ( ص ) در بارهء مريضان اصحابش
( 3 ) 67 - عثمان بن حنيف مىگويد : مرد مريضى خدمت پيامبر آمد و از نابينايى
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 12 ، حديث 30 .
( 2 ) بحار : 18 / 12 ، حديث 31 .
( 3 ) بحار : 18 / 29 ، حديث 14 .