فرمود : « خدا ابو طالب را جزاى خير دهد ، اى كاش ! زنده بود تا چشمش روشن مىشد » « 1 » .
نفرين بر مشركين
( 1 ) 73 - رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - بر مشركين نفرين كرد كه خداوند شهرهاى آنها را خشك كند و فرمود : « خدايا ! چند سال ، مثل سالهاى يوسف بر اينها سخت بگير » .
پس باران نباريد ، درختان خشك شدند و ميوهها از بين رفت و احشام هلاك گشتند . در اين هنگام ، گروهى رفتند پيش كسرى تا از او اجازه بگيرند و چارپايان خود را به زمينهاى عراق ببرند . كسرى نيز به علامت موافقت ، تيرى به آنها داد . ( تا آن تير را به عمّال او نشان دهند ) وقتى در اين ايّام بر قريش خيلى سخت گذشت ، رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - دعا كرد تا خداوند براى آنها باران بفرستد « 2 » .
نامهء حاطب بن ابى بلتعه به قريش
( 2 ) 74 - على - عليه السّلام - مىفرمايد : در فتح مكه پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - من ، زبير و مقداد را فرستاد و فرمود : « برويد فلان مكان و در آنجا زنى را مىبينيد كه حاطب بن ابى بلتعه ، نامهاى توسط او به مشركان فرستاده است » .
على - عليه السّلام - مىفرمايد : رفتيم و زن را در همان جا ديديم . به او گفتيم نامه كجاست ؟ گفت : من نامهاى ندارم . زبير و مقداد او را جستجو كردند ولى چيزى نيافتند . من گفتم : پيامبر دروغ نمىگويد . يا بايد نامه را بدهد يا او را لخت مىكنم . زن نامه را از ميان گيسوانش خارج كرد ! وقتى حضور پيامبر برگشتند . حاطب را طلبيد و فرمود : « چه چيز تو را به اين كار وادار كرده است ؟ » .
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 14 ، حديث 38 .
( 2 ) بحار : 18 / 14 ، حديث 39 .