ابو جهل و آزار پيامبر ( ص )
( 1 ) 60 - ابن مسعود مىگويد : با پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - در سايهء خانهء كعبه نماز مىخوانديم و قريش شترى كشته بودند . ابو جهل شكمبه شتر را برداشت و آورد .
وقتى كه پيامبر در سجده بود ، بين شانههاى حضرت گذاشت و رها كرد . بعد از آن دخترش فاطمه - سلام اللَّه عليها - آمد و آن را از پيامبر جدا كرد . وقتى پيامبر به خانه مىآمد ، در راه فرمود : « خدايا ! ابو جهل ، عتبه ، شيبه ، وليد بن عقبه ، امية بن خلف و عقبة بن أبى معيط را به سزاى عملشان برسان » .
ابن مسعود مىگويد : آنها را در جنگ بدر ديدم كه كشته شدند « 1 » .
رسول خدا ( ص ) و رسيدگى به مشكلات مردم
( 2 ) 61 - پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - در راهى مىرفت ، زن مسلمانى به حضور حضرت آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! من همسر شخصى هستم كه مانند زن مىباشد و حقوق شوهرى را ادا نمىكند .
حضرت فرمود : شوهرت را صدا كن تا اينجا بيايد . زن ، شوهرش را صدا كرد و شوهرش آمد .
پيامبر به زن فرمود : « آيا او را دوست دارى ؟ » زن گفت : بلى .
رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - براى آن دو دعا كرد و پيشانى زن را بر پيشانى مرد چسباند و دعا كرد و فرمود : « بار پروردگار ! ميان اين دو الفت بينداز و آنها را به همديگر دوست گردان » .
سپس زن گفت : هيچ يك از كسانى كه از قبل مىشناختم و يا از آن پس ديدم ، و حتّى پدرم در نظر من محبوبتر از شوهرم نبودند .
پيامبر فرمود : « گواهى بده كه من فرستادهء خدا هستم » « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 57 ، حديث 12 .
( 2 ) بحار : 18 / 11 ، حديث 26 .