تقيه به امر امام ( ع )
( 1 ) 25 - محمّد بن عبد العزيز بلخى مىگويد : روزى هنگام صبح در خيابان « غنم » نشستم . هنگامى كه ابو محمّد - عليه السّلام - از منزل خارج شد و به طرف دار الخلافه مىرفت ، با خودم گفتم : اگر فرياد كنم و بگويم : اى مردم ! بشناسيد اين حجّت خدا بر شماست ، آيا مرا مىكشند ؟
وقتى كه حضرت نزديك رسيد ، با انگشت سبابه به دهانشان اشاره فرمود ، يعنى ساكت باش و چيزى نگو ، هنگام شب حضرت را ديدم ، فرمود : يا كتمان مىكنى و يا كشته مىشوى . خودت را حفظ كن « 1 » .
تشكيك در امامت
( 2 ) 26 - حجاج بن سفيان عبدى مىگويد : در بصره فرزند مريضم را ترك كرده و بيرون آمدم . سپس نامهاى به ابو محمّد - عليه السّلام - نوشته و از او تقاضا نمودم تا براى پسرم دعا كند .
حضرت در پاسخ نوشت : خدا پسرت را رحمت كند كه مؤمن بود .
مىگويد : نامهاى از بصره رسيد كه معلوم شد ، فرزندم در همان روزى كه امام - عليه السّلام - در نامه ، فوت او را نوشته ، وفات كرده است و او به خاطر اختلافى كه ميان شيعيان رخ داد ، در امامت شك نموده بود « 2 » .
تقسيم مردم به سه گروه
( 3 ) 27 - ابو القاسم هروى مىگويد : نامهاى به امام حسن عسكرى - عليه السّلام - نوشتم . و خبر دادم كه دوستان شما اختلاف دارند . و از او خواستم تا دليلى را ارائه دهد .
هامش
( 1 ) بحار : 50 / 290 ، حديث 63 .
( 2 ) بحار : 50 / 274 ، حديث 44 .