مىنمايم « 1 » .
( 1 ) 46 - پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - به عرب بيابانى گفت : « اگر بخواهم اين شاخهء خرما را صدا مىكنم ، مىآيد و به پيامبرى من گواهى مىدهد » .
عرب گفت : « پس بخوان » .
حضرت شاخه را صدا كرد . شاخه از درخت افتاد و در حالى كه مىخزيد خدمت پيامبر آمد . حضرت فرمود : « بر گرد به جايت » . شاخه برگشت و گفت :
« گواهى مىدهم كه تو فرستادهء خدا هستى » « 2 » .
زنده شدن جوان انصارى با توسل به پيامبر ( ص )
( 2 ) 47 - يكى از جوانان انصار مادر پير و كورى داشت . اين جوان مريض شد .
پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - به عيادتش رفت ، و جوان مرد .
مادرش گفت : خدايا ! من به اميد اينكه در هر مصيبتى يارىام كنى به سوى تو و پيامبرت ، هجرت نمودم ، اين مصيبت را بر من تحميل نكن ! انس مىگويد : پارچه را از صورتش برداشتيم زنده شد و با ما سخن گفت « 3 » .
سلام سنگ و درخت ، به پيامبر ( ص )
( 3 ) 48 - پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : سنگى كه در مكه به من سلام كرده است مىشناسم « 4 » .
( 4 ) 49 - امير المؤمنين على - عليه السّلام - مى فرمايد : در ركاب رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به بعضى از نواحى رفتيم ، هيچ سنگ و درختى نماند مگر اينكه به پيامبر
هامش
( 1 ) بحار : 17 / 376 ، حديث 39 .
( 2 ) بحار : 17 / 368 ، حديث 17 .
( 3 ) بحار : 18 / 9 ، حديث 13 .
( 4 ) بحار : 17 / 372 ، حديث 26 .