تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
مقدارى پارچه به من داد كه خدمت امام جواد - عليه السّلام - ببرم . و من گمان كردم كه همهء اين چيزها از آن خود اوست . از اين رو نپرسيدم كه تنها مال اوست يا ديگرى هم با او شريك است . آن را با چيزهاى ديگرى كه شيعيان به من سپرده بودند ، به مدينه آوردم . آنگاه در نامه‌اى كه به امام - عليه السّلام - نوشتم شرح دادم كه از طرف فلانى اين مقدار ، و از طرف فلان شخص اين مقدار و همين طور . امام - عليه السّلام - در جواب نوشته بود كه از جانب فلان و فلان ، آنچه فرستاده بودى به ما رسيد . و همچنين از جانب آن دو زن . خدا از تو قبول كند و از تو راضى شود و تو را در دنيا و آخرت با ما قرار دهد . هنگامى كه من ذكر آن دو زن را در نامه ديدم ، شك نمودم كه اين نامه ، احتمالا نامهء آن حضرت نباشد و پنداشتم آن را خادمين آن حضرت ، نوشته‌اند ؛ چون يقين داشتم كه آن زنى كه مال را به من سپرد ، يك زن بيشتر . نبود . وقتى كه اسم دو زن را ديدم قاصد نامه را متّهم كردم . بعد از آن كه به شهر خودم برگشتم آن زن نزد من آمد و گفت : آيا مال مرا به مدينه رساندى ؟ گفتم : آرى . گفت : مال فلان زن را چطور ؟ گفتم : مگر غير از تو ، زن ديگر هم چيزى فرستاده بود ؟ گفت : آرى ، براى من اين مقدار بود و براى فلان خواهرم نيز اين مقدار . گفتم : آرى ، آن را هم رساندم . بدينسان شك من بر طرف گرديد « 1 » .

سلاح رسول خدا ( ص )

( 1 ) 15 - محمّد بن فضيل صيرفى مىگويد : نامه‌اى به امام جواد - عليه السّلام -
هامش
( 1 ) بحار : 50 / 52 ، حديث 24 .
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 310 | قطب الدين الراوندي / غلام حسن محرمى