ارتباط با ما و محبت و معرفت ما ، اشكال گرفت .
گفتم : آرى ، قسم به خدا ! چنين است .
فرمود : آنچه را كه گفتم آن را خدا به من خبر داده بود . و من ساحر ، كاهن و مجنون نيستم . بلكه از علوم نبوّت است كه به ما گفته مىشود .
عرض كردم : چه كسى به شما مىگويد ؟
فرمود : گاهى به قلب ما الهام مىشود و به گوش ما مىخورد . علاوه بر اين ، خادمانى از طائفهء جنّ داريم كه مؤمن و شيعهء ما هستند و بهتر از شما ، ما را اطاعت مىكنند .
گفتم : آيا با هر يك از ما ، يكى از آنها هست ؟
فرمود : آرى ، و از آنچه انجام مىدهيد و هر كجا هستيد ما را با خبر مىكنند « 1 » .
پيشگويى امام باقر ( ع ) در مورد حوادث مدينه
( 1 ) 21 - ابو بصير از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : پدرم امام باقر - عليه السّلام - روزى در مجلسى نشسته و سر خود را پايين انداخته بود . مدتى سكوت نمود ، سپس سرش را بلند كرد و فرمود : اى مردم ! چه مىكنيد هنگامى كه مردى با چهار هزار نفر سپاه ، وارد شهر شما بشود و سه روز شما را از دم تيغ بگذراند و جنگجويانتان را بكشد و مصيبتى عظيم بر شما وارد آورد و شما هم قدرت دفاع نداشته باشيد . و وقوع اين حادثه خيلى طول نمىكشد ، پس آماده باشيد و بدانيد كه اين ، يقينا محقّق مىشود .
مردم به فرمايش پدرم اعتنا نكردند و گفتند : هرگز چنين نخواهد شد . مگر عدهاى معدود از خواص بنى هاشم كه مىدانستند سخنان حضرت ، حق و درست است . مدتى نگذشت كه امام باقر - عليه السّلام - به همراه خانواده و بنى هاشم ، از
هامش
( 1 ) بحار : 46 / 255 ، حديث 54 .