سلام پيامبر ( ص ) به امام باقر ( ع )
( 1 ) 12 - امام صادق - عليه السّلام - مىفرمايد : جابر بن عبد اللَّه انصارى ، آخرين صحابى پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - بود كه زنده بود تا اينكه ما اهل بيت را درك نمود . در مسجد الرسول ، عمامه خود را مىبست و مىفرمود : اى باقر ! اى باقر ! مردم مىگفتند : اين پيرمرد ، هذيان مىگويد . ولى جابر مىگفت : به خدا قسم ! من هذيان نمىگويم . خودم از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : تو مردى از اهل بيت مرا درك مىكنى كه همنام و همشكل من مىباشد . علم را مىشكافد شكافتنى .
بخاطر اين است كه من اين چنين مىگويم .
امام مىفرمايد : روزى جابر از يكى از كوچههاى مدينه عبور مىكرد كه به پدرم امام باقر - عليه السّلام - رسيد . وقتى كه او را ديد گفت : اى پسر ! پيش آى ، پيش آمد ، سپس گفت برگرد ، امام باقر برگشت . سپس جابر گفت : تو خيلى به رسول خدا شبيه هستى ، اسمت چيست ؟
حضرت فرمود : من محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب هستم . بعد جابر ، سر امام را بوسيد و گفت : پدر و مادرم به فداى تو ! پدرت رسول خدا به تو سلام رساند . حضرت فرمود : درود خدا بر او باد و سفارشات پيغمبر را به امام رساند .
امام باقر - عليه السّلام - نزد پدرش برگشت و در حالى كه بيمناك بود ، جريان را به او اطلاع داد .
امام سجاد - عليه السّلام - فرمود : جابر همين كار را كرد ؟ حضرت فرمود : آرى ، پدر جان ! فرمود : پس در خانه بمان . و جابر هر روز خدمت امام باقر مىرسيد . و اهل مدينه تعجب مىكردند و مىگفتند : جابر با اينكه از بزرگان اصحاب رسول خداست و آخرين نفر از آنها مىباشد كه زنده مانده اما هر روز نزد اين پسر مىآيد . بعد از رحلت امام سجاد - عليه السّلام - ، حضرت باقر - عليه السّلام - او را زياد اكرام مىكرد