تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

شهادت امام حسن ( ع )

( 1 ) 7 - امام صادق - عليه السّلام - فرمود : زمانى كه رحلت امام حسن نزديك شد ، بشدت گريست و فرمود : من بر امرى بزرگ و هولناك وارد مىشوم كه هرگز بر مثل آن وارد نشده بودم . سپس وصيّت كرد كه در بقيع دفنش نمايند . و خطاب به برادرش امام حسين فرمود : برادر ! مرا بر تختى بگذاريد و كنار قبر جدّم رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - ببريد تا با او تجديد پيمان كنم . سپس به كنار مزار مادرم فاطمهء بنت اسد برده و در آنجا دفن نماييد . اى پسر مادرم ! مىبينيد كه مردم خيال مىكنند كه مرا كنار قبر رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - مىخواهيد دفن كنيد ، لذا جمع مىشوند و غوغا مىكنند تا مانع اين كار شوند . تو را به خدا قسم مىدهم كه بخاطر من ، هيچ خونى ريخته نشود ! وقتى امام حسين - عليه السّلام - برادرش را غسل داد و كفن نمود ، او را بر تختى قرار داد و به طرف قبر جدّش رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - حركت داد تا با او تجديد پيمان كند . مروان بن حكم و يارانش از بنى اميّه ، مقابل حضرت قرار گرفتند و گفتند : آيا سزاوار است عثمان در خارج از مدينه دفن شود ولى حسن در كنار قبر پيامبر ؟ هرگز نخواهيم گذاشت تا چنين شود ! در اين هنگام عايشه سوار بر استرى بود ، از راه رسيد و گفت : مرا با شما چه كار اى بنى هاشم ! آيا مىخواهيد كسى را داخل خانهء من نماييد كه من او را دوست ندارم ؟ ! ابن عبّاس خطاب به مروان گفت : برويد ، ما قصد نداريم او را نزد رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - دفن كنيم . چون او خودش به حرمت قبر جدّش عارف‌تر بود . و او بدون اذن ، داخل نمىشود چنانچه ديگران داخل شدند . بر گرديد ما او را بر طبق وصيتش ، در بقيع دفن مىكنيم . سپس به عايشه گفت : بدا به حال تو ! روزى بر استر و روزى بر شتر سوار مىشوى !