عبد اللَّه ايستاد و سر حضرت را بوسيد و گفت : اين سخن از اسرار علوم است « 1 » .
امام حسن ( ع ) و خبر از مسموميّتش
( 1 ) 6 - امام صادق از اجدادش روايت كرده كه امام حسن - عليه السّلام - به اهل خانوادهاش گفت : من به وسيله سمّ كشته مىشوم چنانچه رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - با آن كشته شد . پرسيدند : چه كسى به شما سمّ مىخوراند .
فرمود : همسرم جعده دختر اشعث . معاويه او را دسيسه مىكند و مأمور به اين كار مىكند .
گفتند : او را از خانهات بيرون كن و از خودت دور نما . حضرت فرمود : چگونه اين كار را بكنم در حالى كه فعلا كارى نكرده است ( يعنى قصاص قبل از جنايت است ) و اگر هم بيرونش كنم كسى غير از او مرا نخواهد كشت و او نزد مردم ، معذور خواهد بود .
چند روزى سپرى شده بود كه معاويه براى جعده مالى فرستاد و در ضمن ، به او وعده داد كه اگر امام را شهيد نمايى ، صد هزار درهم ديگر به تو مىدهم و تو را به ازدواج فرزندم يزيد در مىآورم . سپس به او شربت سمّى داد تا اينكه به حضرت بخوراند . در يكى از روزهايى كه هوا گرم بود و حضرت روزه داشت ، براى افطار به منزل تشريف آورد . جعده سمّ را در شير ريخت و جهت افطار ، آن را مقابل حضرت قرار داد . امام آن را نوشيد و فرمود : اى دشمن خدا ! مرا كشتى ، خدا تو را بكشد . به خدا قسم ! بعد از من خيرى نخواهى ديد و معاويه به تو نيرنگ زده است و خداوند تو و معاويه را خوار خواهد نمود .
بعد از گذشت دو روز ، حضرت به شهادت رسيد . و معاويه نيز به وعدههاى خود وفا نكرد « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار : 43 / 337 ، حديث 8 .
( 2 ) بحار : 44 / 153 ، حديث 23 .