بوديم و آنجا درخت انارى خشكى بود . عدّهاى از دشمنان حضرت وارد شدند كه در بين آنها از دوستداران او نيز بودند . آنان به حضرت ، سلام كردند و امام فرمود :
« بنشينيد » .
سپس فرمود : « امروز به شما معجزهاى نشان مىدهم كه مثل مائده در ميان بنى اسرائيل باشد » . آنگاه فرمود : « به درخت نگاه كنيد » . درخت خشكى بود كه ناگهان آب بر شاخههايش جريان پيدا كرد و سبز شد و برگ آورد و ميوههايش تا بالاى سر ما آمد .
سپس رو كرد به ما كه از دوستدارانش بوديم گفت : دستتان را دراز كنيد و از ميوهها بچينيد و بخوريد . و ما نيز دستهاى خود را دراز كرديم و از آن انارها چيديم و خورديم . تا آن زمان ميوهاى به خوشمزگى آن نخورده بوديم . سپس به كسانى كه او را دشمن مىداشتند رو كرد و فرمود : « بچينيد و بخوريد » .
اما آنان وقتى كه دستشان را بردند ، انار بالا رفت و هيچ يك از آنها نتوانستند حتى يك انار بچينند ! گفتند : يا امير المؤمنين ! چرا دست آنها رسيد ولى دست ما نرسيد . فرمود : « بهشت نيز همين طور است ، فقط دست دوستان ما به نعمتهاى بهشت مىرسد ، نه دست دشمنان ما » .
آنان وقتى كه از منزل خارج شدند ، گفتند : اين از سحر على بن ابى طالب ، كم است .
سلمان گفت : چه مىگوييد ؟ سحر است يا شما نمىبينيد ؟ « 1 » .
عبرت براى دشمنان على ( ع )
( 1 ) 45 - على بن هارون منجّم مىگويد : خليفه « الراضى » در بارهء على - عليه السّلام - زياد با من بحث مىكرد و مىگفت : على - عليه السّلام - در سياست كردن معاويه اشتباه كرد !
هامش
( 1 ) بحار : 41 / 249 ، حديث 4 .