مأيوس شدند . حضرت على - عليه السّلام - در منجنيق نشست و او را به داخل قلعه ، پرتاب نمودند . حضرت در حالى كه ذو الفقار در كف داشت از منجنيق فرود آمد و قلعه را گشود « 1 » .
مسلمان شدن برخى از نصارا
( 1 ) 39 - عدّهاى از نصارا حضور پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - آمدند و گفتند :
مىرويم و تمام خويشان و قوم خود را مىآوريم ، اگر صد شتر بچهدار براى ما بيرون بياورى به تو ايمان مىآوريم ! پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - نيز براى آنها صد شتر تعهد كرد . آنان به وطن خود برگشتند .
بعد از وفات رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - آمدند و وارد مدينه شده سراغ پيغمبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - را گرفتند . به آنها گفتند : حضرت رحلت كرده است .
گفتند : ما در كتابهاى خود خواندهايم كه هر پيامبرى جانشين و وصى دارد .
جانشين پيامبر شما كيست ؟
مردم ابو بكر را به او نشان دادند ! بر ابو بكر وارد شدند و گفتند : تعهد محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - را ادا كن . ابو بكر گفت : چه تعهد كرده است ؟ گفتند : صد شتر بچهدار كه تمامش سياه باشد .
ابو بكر گفت : ما ترك رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به اندازه طلب شما نيست . آنان به زبان خود به يك ديگر گفتند : دين محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - باطل است ! سلمان حاضر بود و زبان آنها را مىفهميد ، به آنها گفت : بياييد تا وصى رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - را به شما نشان دهم . در اين هنگام على - عليه السّلام - وارد مسجد شد . آنها با سلمان به طرف او رفتند و مقابل حضرت نشستند و گفتند : پيامبر شما صد شتر با اين صفات براى ما تعهد كرده بود .
هامش
( 1 ) بحار : 42 / 28 ، حديث 3 .