سپس على - عليه السّلام - فرمود : « اى باد ! ما را ببر » .
آنها كه با حضرت بودند گفتند : وقتى كه در هوا بوديم هنگامى كه شب شد على - عليه السّلام - فرمود : « اى باد ! ما را بر زمين بگذار » سپس برخاست و با پايش بر زمين زد و چشمهاى جوشيد . آن حضرت وضو گرفت و گفت : شما نيز وضو بگيريد تا مقدارى از نماز صبح پيامبر را درك كنيد . سپس فرمود : « اى باد ! ما را ببر » .
رسيديم و ركعت آخر نماز پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - را درك كرديم . وقتى كه اقتدا نموديم ، نماز پيامبر تمام شد و فرمود : « نمازتان را تمام كنيد » . از نماز كه فارغ شديم فرمود : اى انس ! « من بگويم يا شما مىگوييد ؟ » . گفتيم : « يا رسول اللَّه چه كسى از شما بهتر مىتواند بگويد » .
حضرت ماجراى ما را نقل كرد ، مثل اينكه با ما بوده ، سپس فرمود : « براى اين قضيه بر على شهادت بده اى انس » .
انس مىگويد : على - عليه السّلام - در منبر بود كه از من خواست گواهى دهم اما در شهادت سستى كردم . حضرت فرمود : بعد از سفارش رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - كتمان شهادت مىكنى ؟ خدا تو را به مرض برص مبتلا مىكند و چشمت كور و شكمت تشنه مىشود . وقتى كه از جايم برخاستم به برص مبتلا بودم و چشمم كور شده بود .
انس در ماه رمضان نمىتوانست روزه بگيرد ؛ چون زياد تشنه مىشد و در هر روز ماه رمضان ، به فقرا احسان مىكرد و مىگفت : اين از نفرين على - عليه السّلام - است « 1 » .
مسلمان شدن هرمزان و مرگ عمر
( 1 ) 37 - در زمان خلافت عمر ، اسيرى را آوردند و اسلام را بر او عرضه كردند ولى
هامش
( 1 ) بحار : 39 / 137 ، حديث 4 .