الف - يا اسلام بياورند و با مسلمانان برابر باشند و اموالشان نيز از آن خودشان باشد .
ب - و يا اينكه جزيه بدهند و صلح كنند و باز هم اموالشان براى خودشان باشد .
ج - و اگر جنگ انتخاب كردند ، با آنها پيكار كن » .
على - عليه السّلام - پرچم را گرفت و به طرف قلعههاى يهود پيش رفت و مسلمانان نيز پشت سر او حركت مىكردند تا اينكه به در قلعه رسيدند . گروهى از يهوديان كه در رأس آنها مرحب بود و مثل شتر نعره مىكشيد ، پيش آمدند . على - عليه السّلام - اوّل آنها را به اسلام دعوت نمود اما آنها نپذيرفتند . سپس ماليات و جزيه را مطرح نمود ، باز هم نپذيرفتند . آنگاه به آنها حمله كرد و آنان فرار كردند و در قلعه را به روى حضرت بستند . در قلعه از سنگ بود و به صخرهاى وصل شده بود .
حضرت با دست چپ در را گرفت ؛ چون در دست راست او شمشير بود . در را سپر قرار داد و با يهوديان جنگيد . مرحب را كشت و ديگر يهوديان پا به فرار گذاشتند .
حضرت در را برداشت و به پشت سر خود انداخت ؛ از بالاى سر مسلمانان گذشت و پشت سر آنها به زمين افتاد .
مسلمانان گفتند : « فاصلهاى كه على - عليه السّلام - در را انداخت حساب كرديم ، چهل ذراع بود . و چهل مرد به سختى مىتوانستند در را كمى از زمين حركت دهند « 1 » .
( 1 ) 196 - جابر مىگويد : هنگامى كه از خيبر برمىگشتيم به جايى رسيديم كه پر از آب بود . خواستيم عمق آب را بسنجيم ، تيرى به عمق آب انداختيم به ته آن نرسيد . رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - پياده شد و فرمود : « خداوندا ! معجزهاى از معجزات پيامبرانت را به ما نشان بده » .
سپس با چوبدستيش به آب زد و سوار مركب خود شد و فرمود : « به نام خدا به دنبال من بياييد » .
هامش
( 1 ) بحار : 21 / 28 ، حديث 30 .