امان بدهى .
( 1 ) پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : « اسلام بياور اى ابو سفيان تا زنده بمانى » .
ابو سفيان گفت : تو چقدر كريم و بردبار هستى ! باز فرمود : « اسلام بياور تا زنده بمانى » .
باز هم ابو سفيان گفت : تو چقدر كريم و بردبار هستى ! بار سوّم فرمود : « اسلام بياور تا زنده بمانى » .
در اين هنگام عباس با دستش به كمر او زد و گفت : اگر بار چهارم بگويد و قبول نكنى كشته خواهى شد ! پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : اى عمو ! او را به چادر خود ببر . و خيمهء عباس نزديك خيمه پيامبر قرار داشت . ابو سفيان از آمدنش با عباس پشيمان شد و با خودش گفت : چه كسى مثل من بوده است ؟ آمدم و با دست خود ، خودم را تسليم كردم . اى كاش ! به مكّه مىرفتم و مردم را جمع مىكردم شايد مىتوانستيم از خود دفاع كنيم ! رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - از چادر خود صدا زد و فرمود : « در اين هنگام خدا تو را ذليل مىكرد ! » .
عباس آمد و گفت : ابو سفيان مىخواهد به حضور شما برسد .
حضرت فرمود : « بياور » .
وقتى كه ابو سفيان وارد شد ، پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : « وقت آن نرسيده كه مسلمان شوى ؟ » .
عباس به حضرت گفت : بگو : در غير اين صورت كشته خواهى شد . در اين موقع ابو سفيان از ترس جان ، شهادتين را زمزمه كرد و مسلمان شد . پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - تبسمى نمود و فرمود : « او را پيش خودت ببر » .
عباس گفت : يا رسول اللَّه ابو سفيان شخص رياستطلبى است امتيازى به او بده ! حضرت فرمود : « هر كس به خانه او وارد شود در امان است و هر كس اسلحهء
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص١٣٧