فرمود : « وقتى كه خرماها را چيدى مرا خبر كن و هر نوع از آن را جدا - جدا بگذار » ، من نيز اين كار را كردم و به حضرت خبر دادم . پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - با من به كنار خرماها آمد و از هر نوعى يك مشت برداشت و بعد به جاى خود گذاشت . بعد از آن فرمود : « يهودى را اينجا حاضر كن » . رفتم مرد يهودى را آوردم .
حضرت به او فرمود : « از هر نوع كه مىخواهى قرض خود را بگير » .
يهودى گفت : « اين خرماها چه مقدار است كه من از يك قسمش طلبم را بگيرم شايد همهء اينها به اندازهء طلب من نباشد » .
حضرت فرمود : « از هر نوعى ميل دارى ، شروع كن » . يهودى به خرماى صيحانى اشاره كرد .
حضرت فرمود : « پس به نام خدا شروع كن » . يهودى پيوسته بر مىداشت تا اينكه طلب خود را برداشت و خرما به حال خود بود .
پس از آن حضرت فرمود : « يا جابر ! باز هم قرض دارى ؟ » .
جابر گفت : نه .
فرمود : « پس خرماهاى خود را بردار ، خدا بركت دهد » . خرماها را به منزل آوردم و يك سال خرج ما را كفايت كرد ؛ مىفروختيم ، مىخورديم ، هبه مىكرديم ، و هديه مىداديم و تا وقت رسيدن خرماها در سال بعد ، باقى بود « 1 » .
جنگ خندق
( 1 ) 191 - در جنگ خندق وقتى كه محاصرهء مدينه شدت يافت و رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - ديد كه مردم مىنالند ، به مكان مسجد فتح رفت و دو ركعت نماز خواند و فرمود : « خداوندا ! اگر اين گروه هلاك شوند ، در روى زمين كسى نيست تو را بپرستد » .
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 31 ، حديث 24 .