تو چو عقلي ، ما مثال اين زبان * اين زبان از عقل دارد اين بيان
تو مثال شادى وما خندهايم * كه نتيجة شادى وفرخندهايم
اى برون از وهم وقال وقيل من * خاك بر فرق من وتمثيل من « 1 »
رحم فرما بر قصور فهمها * اى وراء عقلها ووهمها « 2 »
تو نه اين باشى نه آن در ذات خويش * اى تو بيش از وهمها وز بيش بيش « 3 »
از پى ادراك تو هر جا كه هست * حيرت اندر حيرت اندر حيرتست
اى خدا ، زارى ز ما ، رحمت ز تو * رحمتت با زارى ما كرده خو
اين دعا هم بخشش وتعليم توست * ورنة در گلشن گلستان از چه رست « 4 »
ديدهاى بخشاى تا بينا شوم * دانشىآموز تا دانا شوم
كي شناسم من تو را الّا به تو * كي شناسد وصف هو را غير هو
اين طلب از ما هم از ايجاد توست * رستن از بيداد هم از داد توست « 5 »
اين دعا تو امر كردى ز ابتدأ * ورنة خاكى را چه زهرهء اين بدى « 6 »
قطرهء دانش كه بخشندى زپيش * متصل گردان به درياهاى خويش « 7 »
اى دعا ناگفته از تو مستجاب * داده دل را هر دمى صد فتح باب « 8 »
وقال في بيان حديث « من كنت مولاه فعليٌّ مولاه ، اللهمَّ والِ من والاه وعادِ من عاداه » ( بيت ) :
زين سبب پيغمبر با اجتهاد * نام خود وآن على مولا نهاد
گفت هر كاو را منم مولا ودوست * ابن عمّ من على مولاي اوست
كيست مولا آنكه آزادت كند * بند رقّيّت ز پايت بر كند
اى گروه مؤمنان شادى كنيد * همچو سر وو سوسن آزادى كنيد « 9 »
هامش
( 1 ) . مثنوى معنوي ، دفتر پنجم ، ص 915 ، ش 3310 - 3314 .
( 2 ) . مثنوى معنوي ، دفتر ششم ، ص 1011 ، ش 1012 .
( 3 ) . مثنوى معنوي ، دفتر دوم ، ص 191 ، ش 55 .
( 4 ) . مثنوى معنوي ، دفتر دوم ، ص 293 ، ش 2449 .
( 5 ) . مثنوى معنوي ، دفتر أول ، ص 63 ، ش 1338 .
( 6 ) . مثنوى معنوي ، دفتر ششم ، ص 1064 ، ش 2318 .
( 7 ) . مثنوى معنوي ، دفتر أول ، ص 89 ، ش 1883 .
( 8 ) . مثنوى معنوي ، دفتر پنجم ، ص 771 ، ش 309 .
( 9 ) . مثنوى معنوي ، دفتر ششم ، ص 1161 ، ش 4537 - 4541 .