گرچه بسيار ديدهاى تاليف * هيچ ديدى بدين صفت تصنيف
اين كتابي كه گفتهام درپند * چون رخ حور دلبر ودلبند
انس دلهاى عارفان بسخن * تازه وبا مزه نه بي سر وبُن
عاقلان را غذاى جان باشد * عارفان را به از روان باشد
گرچه هستم أسير هر نا أهل * چشم دارم كه كار گردد سهل
من چگويم تو خود نكو دانى * كه نكردم خجل چو برخوانى
شادمان مصطفى ويارانش * آنكه هستند دوستدارانش
چار يار گزيده أهل ثنا * بر تن وجانشان ز بنده دعا
مرتضى وبتول ودو پسرش * آنكه سوگند من بود به سرش
مر مرا مدح مصطفى است غذا * جان من بنده جانش به فدا
آل أو را به جان خريدارم * وز بدىخواه آل بيزارم
تو كه بر دين وشرع برهاني * به سر تو كه جمله بر خوانى
دوستدار رسول وآل ويم * ز آنكه پيوسته در نوال ويم
كربدست اين عقيدة ومذهب * هم برين بد بداريم يا رب
من ز بهر خود اين گزيدستم * كاندرين ره نجات ديدستم
تو چه گويى ، بيا وفتوا كن * نيست در فتوِيت مجال سخن
گفتم اين وبرت فرستادم * در گنج علوم بگشادم
گر تو را اين سخن پسندآيد * جان من أيمن از گزند آيد
ور پسند تو نايد اين گفتار * خود نديدى به جمله باد انكار
منتظر ماندهام درين اندوه * وز غم روزگار بر دل كوه
اين سخن را مطالعت فرماى * نيك ديدار وخوب باز نماى
جاهلان جمله ناپسند كنند * وز سر جهل ريشخند كنند
آنكه باشد سخنشناس وحكيم * همچو قرآن ورا نهد تعظيم
خالق غيبدان گواه منست * كين همه شاه راه ، راه منست