ذات أو را ببرده راه ادراك * عقل را جان ودل در آنجا چاك
عقل بي كحل آشنائى أو * بىخبر بود از خدائى أو
گرنه ايزد ورا نمودى راه * از خدا أو كجا شدى آگاه
عقل را خود بخود چو راه نمود * پس به شايستگى ورا بستود
اوّلِ آفريدهها عقل است * برتر از برگزيدها عقل است
عقل مانند ماست سرگردان * در ره كنه أو چو ما حيران
عقل رهبر وليك تا در أو * فضل أو مر تو را برد بر أو
دل عقل از جلال أو خيره * جان عقل از كمال أو تيره
به خودش كس شناخت نتوانست * ذات أو هم بدو توان دانست
چه كنى وهم را به بخشش حث * چون كند از قدم حديث حدث
جز به حسّ ركيك ووهم خبيث * نكند در قدم حديث حديث
عقل كآنجا رسيد سر بنهد * مرغ كآنجا پريد پر بنهد
احدست وشمار ازو معزول * صمدست ونياز از ومخزول
آن أحد نه كه عقل داند وفهم * وآن صمد نه كس حس شناسد ووهم
تا تو را در درون شمار وشكيست * چه يكى خوان چه دو كه هر دو يكى است
كس نگفته صفات مبدع هو * چند وچون وچرا چه وكي وكو
يد أو قدرتست ووجه بقاش * خواستن حكمت ونزول عطاش
قدمينش جلال قدر وخطر * اصبعينش نفاذ حكم وقدر
با وجودش أزل پرير آمد * بكه آمد وليك دير آمد
به أزل بسته كي بود عملش * يك غلاميست خانه زاد ازلش
دهر نه قالبِ قديمىِ أو * طبع نه باعث كريمى أو
با مكان آفرين مكان چه كند * آسمان گر در آسمان چه كند
« كن » دو حرفست بىنوا هر دو * هو دو حرفست بي هوا هر دو
كاف ونون نيست جز نبشتهء ما * چيست « كن » سرعت نفوذ قضا