ذرّهاى دردت ده اى درمان من * ز آنكه بي دردت بميرد جان من
كفر كافر را ودين ديندار را * ذرّهاى دردت دل عطار را
يا رب آگاهى ز زاريهاى من * حاضري در ماتم شبهاى من
ماتمم از حد بشد سورى فرست * در ميان ظلمتم نوري فرست
لذّت نور مسلمانيم ده * نيستى از نفس ظلمانيم ده
ذرّهام گم گشته اندر سايهاى * نيست از هستى مرا سرمايهاى
سائلم ز ان حضرت چون آفتاب * بو كه ز ان تابم رسد يك رشته تاب « 1 »
ومن جملة ما قال في ذلك الكتاب في نعت سيّد المرسلين صلى الله عليه وآله :
وصف أو در گفت چون آيد مرا * چون عرق از شرم خون آيد مرا
أو فصيح عالم ومن لآل أو * چون توانم داد شرح حال أو
وصف أو كي در حد چونِ من كس است * واصف أو خالق عالم بس است « 2 »
ومن جملة ما قال في مدح أبي بكر وعمر :
خواجهء اوّل كه اوّل يار اوست * « ثاني اثنينْ إذ هما في الغار » اوست
چون دو عالم را به يك دم در كشيد * لب ببست از سنگ وخوش دم در كشيد
سر فرو بردى همه شب تا به روز * نيمه شب موئى بر آوردى ز سوز
موى أو تا چين برفتى مشكبار * مشك كردى خون آهوى تتار
زين سبب گفت آفتاب شرع ودين * علم از ينجا جست بايد تا به چين
چون عمر موئى بديد از قدر أو * گفت كاش آن مويمى بر صدر أو
چون تو كردى « ثاني اثنين » را قبول * « ثاني اثنين » أو بود بعد رسول
ميل در صدّيق اگر جايز بدى * خود « أقيلوني » كجا هرگز بدى
مال دختر كرد جان بر سر نثار * ظلم نكند اين چنين كس شرم دار
پاك از قشر روايت بود أو * ز ان كه در مغز درايت بود أو
آنكه كار أو جز به حق يك دم نكرد * تا به زانوبند اشتر كم نكرد
هامش
( 1 ) . منطق الطير ، ص 14 ، ش 258 .
( 2 ) . المصدر ، ص 20 ، ش 272 - 274 .