باب طلاق خلع
شرح : « خلع آنست كه زن شوهر را نمىپسندد و حاضر نيست با وى سلوك و زندگى كند ، لذا مالى به شوهر مىبخشد مهريّه اش يا چيز ديگرى - و طلاق مىگيرد ، و شرط آن تنفّر زن از مرد است و اگر به جهت و مصلحت ديگرى باشد خلع نيست .
و نيز شرطست كه زن برضا و رغبت مالى را ببخشد نه اينكه بر وى تنگ گيرند تا به دادن مال راضى شود زيرا خداوند از اين نهى فرموده است » .
4820 - يعقوب بن شعيب گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : در طلاق خلع هر گاه زن بمرد گفت : از ناحيهء تو هيچ وقت غسل جنابت نكنم ( كنايه از اينكه با تو همبستر نشوم ) و سوگندت را ترتيب اثر ندهم ( يعنى اگر مرا سوگند دهى كه فلان عمل را انجام ده نخواهم كرد ) و ممكن است مرد ديگرى را در بستر تو بخوابانم كه از آن ناراحت شده و رنج برى پس اگر چنين كلماتى را بر زبان جارى كرد بر مرد جايز است كه او را رها كند و هر چه زن به دو بخشيده بستاند .
4821 - و در روايت حمّاد از حلبى آمده كه امام صادق عليه السّلام فرمود :
عدّهء زنى كه بخلع جدا گشته عدّهء مطلَّقه است ، و لفظ آن كفايت از طلَّقت مىكند بدون اينكه لفظ طلاق را بياورد ، و مختلعة ( زنى كه بطلاق خلع رها شده ) خلعش صحيح نيست مگر اينكه به شوهر خويش بگويد : سوگندت را انجام نمىدهم و فرمانت را