آيتى از قلب جهانبين اوست * جام جم آيينهء اسكندرى
نوگل « قائم » دمد از گلشنش * با گل « نرگس » چو كند همسرى
ديده كند باز چو نرگس به باغ * آن كه چو نرگس كندش مادرى
خامهء اعجاز در اين شاهكار * داده نشان صنعت صورتگرى
خواست كند چهرهء حق را نهان * جعفر كذّاب به افسونگرى
جلوهء حق رونق باطل شكست * با يد بيضا چه كند سامرى ! ؟
گلشن ايّام نيارد دگر * غنچه بدين لطف و صفا و طرى
صبح هدايت چو برآيد شود * نور حق از ظلمت باطل برى
كفر براندازد و خالص كند * سكّهء دين را چو زر جعفرى
آن كه كند معدلتش خاك را * پاك ز جور و ستم و خودسرى
چون اسد اللّه كشد ذوالفقار * تا كند از دينِ خدا ياورى
عيسى مريم شودش جان نثار * موسى عمران كندش چاكرى
طبع « رسا » بين كه چه دُرها فشاند * در قدمش با سخنان درى « * »
هامش
* ديوان كامل دكتر قاسم رسا ، كتابفروشى باستان ، مشهد ، ص 124 .