آية اللّه غروى اصفهانى ( كمپانى ) ( 1269 ه 1361 ه )
65 در مدح ابى جعفر حضرت جواد الائمه ( ع )
باز طبعم را هواى بادهء گلگون بود * در سرم شور و نوار و نغمهء موزون بود
نوبهار است و كنار يار ، ساقى مى بيار * طالع مى با مبارك طلعتى ميمون بود
باده گلرنگ و نگارى شوخ و شنگ و وقت تنگ * هر كه را اين سود و اين سودا نشد مغبون « 1 » بود
صحبت حورى سرشتى ، باغ و گشتى چون بهشت * هر كه اين عشرت بهشتى « 2 » بخت او وارون بود
جز لب جوى و كنار يار ، دلجويى مجو * جز حديث مى مگو كافسانه و افسون بود
ساقيا ! ده ساغرى ، بر گردنم نِه منّتى * از خمى كش يك حباب او خم گردون بود
هامش
( 1 ) - مغبون : زيان كرده ، دچار غبن و ضرر شده .
( 2 ) - بهشتى : از مصدر « هشتن » فرو گذاشتن ، نهادن و رها كردن .