غنچه پژمردهاى است خاطر « فيّاض » ليك * از نفس پاك تو دارد اميد نما « 8 »
تيره ز افعال من نامهء اعمال من * عاقبت حال من نيست به غير از رجا
پر ز گنه دفترم ، تيره ، رخ اخترم * خاك عدم بر سرم ، گر ز تو نبود رضا
مهر تو در جان و دل ، تخم تو در آب و گل * نيستم از خود خجل ، در ره مهر و وفا
گرچه گنه كردهام ، نامه سيه كردهام * مدح توشه كردهام مايهء روز جزا
از گنه بىحساب مهر تو دارم جواب * بس بودم اين صواب معذرت هر خطا
گرچه ندارم هنر ، مهر تو دارم اثر * هيچ نخواهم دگر ، مايه همين بس مرا
تا به قضا و قدر ، هست ره خير و شر * باد به دامت قدر ، باد به كامت قضا « * »
هامش
( 8 ) - نما : افزون شدن و نمو كردن .
* ديوان فيّاض لاهيجى ، به كوشش دكتر امير بانوى كريمى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1372 ه . ش ، ص 89 .