درگه او را به خواب بيند اگر آفتاب * هست دگر تا ابد اين سر و آن متكّا
روضهء پرنور او ، بين كه ببينى عيان * هر طرفش آفتاب جلوهكنان چون سُها « 5 »
درگه او ارجمند ، قبّهء او سربلند * منظر او دلنشين ، عرصهء او دلگشا
عرصهء او بس وسيع ، قبّهء او بس رفيع * آن ز ازل تا ابد ، اين ز سمك تا سما « 6 »
عرصهء جاه تو را وهم بگشت و نيافت * نه اثر از ابتدا ، نه خبر از انتها
شوق زمين بوس تو ، قد فلك ساخت خم * علّت پيرى نبود ، موجب اين انحنا
كفر اگر رخ نهد بر درت ايمان شود * در دو جهان كس نديد خوشتر از اين كيميا
اى به كمال شرف گوهر يكتاى دين * و اى به جمال خرد لمعهء « 7 » نور خدا
عقل نخستين ترا ، دايهء علم و ادب * علم لدّنى تو را ، مايهء فهم و ذكا
پيش ضمير تو گر سجده كند آفتاب * افكند از نورِ روز بر كتف شب ردا
خندهء صبح شرف از نفس پاك توست * غنچه تبسّم نكرد جز ز نسيم صبا
هامش
( 5 ) - سها : ستارهاى كه ديدن آن دشوار است - يكى از سه ستارهء دبّ اكبر - ستارهاى به ظاهر خرد و ريز است .
( 6 ) - از سمك تا سماء : از زمين تا آسمان - منظور از سمك ماهيى است كه گاو زمين بر پشت آن است و به اعتقاد قدما زمين بر شاخ گاو قرار دارد . از ماه تا به ماهى معادل از فرش تا عرش .
( 7 ) - لمعه : درخشندگى و تابش و لمعان .