از مديحت چه آورم به زبان * بجز اين ، كآورم به عجز اقرار ؟
قبله گاها ! گذشته زان جرمم * كه برآيد ز عهده استغفار
روز بر من ز نامهء سيهم * همچو شب بس كه گشته تيره و تار
گر نه مهر تو در ميان باشد * روى بخشش نبيندم كردار
تا نيفتد به پيش ، آب رخت * بر در حق دعا نيابد بار
بار الها به آبروى شهى * كوست آب رخ صغار و كبار
از دو عالم معاصيم بگذر * در دو عالم حوائجم بگزار « * »
هامش
* ديوان واعظ قزوينى ، با تصحيح و مقدّمهء دكتر سيد حسن سادات ناصرى ، مؤسسهء علمى ، تهران ، 1359 ه . ش ، ص 488 .