ز تازگىّ و ترى در ميانهء آتش * نهال دود بود همچو سرو در بستان
ز بس گل از سر هر خار بردمد چه عجب * گل سرشكم اگر بر دميده از مژگان
به غنچه در نگرم خون دل خورم كه چرا * سرى به جيب فرو برده با چنين سامان
طريق درد نهفتن ز غنچه دارم ياد * كه هست با دل صد پاره دائما خندان
كسى كه نالهء بلبل شنيده مىداند * كه جيب گل ز چه رو پاره گشته تا دامان
اسير كنج قفس باد بلبلى كه كند * درين بهار بجز مدح شاه ورد زبان
شهى كه بختش اگر سايه گسترد ، گردد * به زير سايهء يك پايه شش جهت پنهان
امام مشرق و مغرب كه آفتاب بلند * بود به پرتو مهرش چو ذرّه در جولان
محمد بن على باقر العلوم كه هست * بلند رايت علمش ستون اين ايوان
اگر ز چهرهء علمش نقاب بر خيزد * غبار آينه گردد علوم هر دو جهان
رداى دانش او دامن ار بيفشاند * رود به باد فنا گرد حكمت يونان