ز بيم داس حوادث بود هميشه مصون * سحاب لطف تو بر كشت اگر شود ماطر « 7 »
سخن طراز ثناى تو صالح و طالح « 8 » * اميدوار عطاى تو زاهد و فاجر
كجا ز حسرت عريانى ابد ترسد * كسى كه خلعت لطفت بر او شود ساتر
اگر اميد شفاعات خاندان نبود * كجا ز هول قيامت كسى شود صابر
منم كه مدحت آل رسول مىگويم * به ميل جايزه از كس نگشتهام شاعر
اميد بدرقهء هشت و چار « 9 » « لامع » را * ز مُهلِكات برآرد به ره كند عابر « * »
هامش
( 7 ) - اگر ابر لطف تو بر كشتزار وجود ما ببارد از ترس حوادث ناگوار مصون خواهيم ماند .
( 8 ) - راست كرداران و بدكاران هر دو فرقه در مدح و ثناى تو سخن گسترند . آنان كه عابدند و كسانى كه فاجر هر دو به لطف تو اميدوارند .
( 9 ) - بدرقه : راهنماى قافله - در اين جا شاعر به دوازده امام عليهم السلام نظر دارد كه او را از گمراهى نجات بخشند .
* ديوان لامع ، محمد رفيع بن عبد الكريم درميانى ، به كوشش دكتر محمود رفيعى - دكتر مظاهر مصفّا ، 1365 ه . ش ، تهران ، ص 66 .