تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

عبد الرحمن جامى ( 817 - 898 ه . ق )

29 در جلالت قدر و منقبت حضرت سجّاد ( ع )

پور عبد الملك به نام هشام * در حرم بود با اهالى شام « 1 »
مىزد اندر طواف كعبه قدم * ليكن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر « 2 » ندادش دست * بهر نظّاره گوشه‌اى بنشست
ناگهان نخبهء نبى و ولى * زين عُبّاد بن حسين على
در كساى بها و حُلّهء نور * بر حريم حرم فكند عبور
هر طرف مىگذشت بهر طواف * در صف خلق مىفتاد شكاف
زد قدم بهر استلام حجر * گشت خالى ز خلق راهِ گذر
شاميى كرد از هشام سؤال * كيست با اين چنين جمال و جلال ؟
از جهالت در آن تعلّل كرد * در شناسائيش تجاهل كرد
گفت نشناسمش ، ندانم كيست * مدنى يا يمانى يا مكّى است
بو فراس آن سخنور نادر * بود در جمع شاميان حاضر
گفت : من مىشناسمش نيكو * زو چه پرسى ؟ به سوى من كن رو
آن كس است اين كه مكّه و بطحا * زمزم و بوقبيس و خيف و منا
هامش
( 1 ) - اين اشعار مربوط است به مديحهء فرزدق شاعر ( ابو فراس ) كه خلاصهء آن چنين است : سالى هشام پسر عبد الملك به حج رفت و گروهى از بزرگان شام همراه او بودند . روزى در طواف به خاطر انبوهى مردم نتوانست دست خود را به حجر الاسود بمالد . در اين هنگام امام على بن الحسين ( ع ) به طواف آمد . چون نزديك ركن رسيد مردم به كنار رفتند تا او به آسانى دست خود را بر ركن بسايد . حرمتى كه مردم بدان حضرت نهادند در ديدهء شاميان بزرگ و شگفت آمد . از هشام پرسيدند : اين مرد كيست كه مردم اين چنين او را رعايت مىكنند ! ؟ هشام گفت : نمىدانم ! - فرزدق شاعر كه در آن جمع بود گفت : امّا من او را مىشناسم . و در همان حال بيتهايى را در شناساندن وى و ستايش او سرود . . .هذا الّذى تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم« اين كسى است كه بطحاء جاى پايش را شناسد و حرم و بيرون حرم به دو آشناست . » ( رك : زندگانى على بن الحسين ( ع ) دكتر سيد جعفر شهيدى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1365 ه . ش ، تهران ، از صفحهء 113 به بعد ) . ( 2 ) - استلام حجر : بوسيدن حجر الاسود ، اداى احترام كردن ، دست كشيدن بر حجر يا در صورت اضطرار اشاره بدان .
مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 116 | احمد احمدى بيرجندى