تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧

خاك پاى مرتضى

خدايا چون گل ما را سرشتى * وثيقت نامه‌اى بر ما نوشتى
تو با چندان عنايت‌ها كه دارى * ضعيفان را كجا ضايع گذارى
بدين امّيدهاى شاخ در شاخ * كرم‌هاى تو ما را كرد گستاخ
و گرنه ما كدامين خاك باشيم * كه از ديوار تو گردى تراشيم
خلاصى ده كه روى از خود بتابيم * به خدمت كردنت توفيق يابيم
اگر خواهى به ما خط در كشيدن * ز فرمانت كه يا رد سر كشيدن
بيامرز از عطاى خويش ما را * كرامت كن لقاى خويش ما را
در آن ساعت كه ما ، ماييم و هويى * از آن جايش فرو مگذار مويى
تويى كاوّل ز خاكم آفريدى * به فضلم ز آفرينش برگزيدى
چو روى افروختى چشمم برافروز * چو نعمت داديم شكرم در آموز
شناسا كن به حكمت‌هاى خويشم * برافكن پردهء غفلت ز پيشم
به تقصيرى كه از حد بيش كردم * خجالت را شفيع خويش كردم
ترا جويم ز هر نقشى كه دانم * تو مقصودى ز هر حرفى كه خوانم
به عزم خدمتم برداشتم پاى * گر از ره ياوه گشتم راه بنماى
يكى را پاى بشكستى و خواندى * يكى را بال و پر دادى و راندى
ندانم تا من مسكين كدامم * ز مرحومان و مقبولان چه نامم
اگر دين دارم و گر بُت پرستم * بيامرزم به هر نوعى كه هستم
ندارد فعل من آن زور بازو * كه با عدل تو باشد هم ترازو
بلى از فعل من فضل تو بيش است * اگر بنوازيم بر جاى خويش است
به خدمت خاص كن خرسنديم را * به كس مگذار حاجتمنديم را
دل مست مرا هشيار گردان * ز خواب غفلتم بيدار گردان
زبانم را چنان ران بر شهادت * كه باشد ختمِ كارم بر سعادت
دماغ دردمندم را دوا كن * دواش از خاك پاى مرتضى كن « 2 »
هامش
( 2 ) . على ( ع ) در ستايش و شعر فارسى ، صص 258 - 259 .