مرحلهء دوم زندگانى اوست كه محتوى افكار اخلاقى و عرفانى است و سبك اصيل سنايى را در شاعرى بايد از اين گونه آثار جست . همين اسلوب بعدها مورد عنايت خاقانى شروانى و جمال الدّين عبد الرزّاق اصفهانى قرارگرفته است .
سنايى ، ديوان مسعود سعد سلمان را جمع آورى كرده و مخصوصا در اوايل شاعرى از سبك استادان پيشين چون عنصرى ، فرّخى و مسعود سعد سلمان بهرهور آمده است ، خاصه به فرّخى بيشتر اقتدا مىكرد . « 1 »
آنچه دربارهء سنايى ، على رغم اختلاف نظرها دربارهء اهل سنّت بودن يا شيعه بودن او ، درخور ذكر است اعتقاد راستين و دوستى خالصانهء او به « اهل بيت ( عليهم السلام ) بوده و حتّى بسيارى از روايات شيعه را در شعرش آورده است . او بعد از مدح عثمان ، خليفهء سوم به مدح على ( ع ) پرداخته است و فرموده :
اى سنايى به قوّت ايمان * مدح حيدر بگو پس از عثمان
با مديحش ، مدايح مطلق * زَهَق الباطل است و جاء الحق . . .
آل ياسين شرف به دو داده * ايزد او را به علم بگزيده
نايب مصطفى به روز غدير * كرده در شرع مرو را به امير . . .
و سرانجام :
جانب هر كه با على نه نكوست * هر كه گو باش ، من ندارم دوست
و در مدح و فضيلت امير المؤمنين حسن بن على و امير المؤمنين حسين بن على ( عليهما السلام ) نيز فصولى مشبع پرداخته است . » « 2 »
در مدح حضرت ولايت پناه على مرتضى ( ع )
مرتضايى كه كرد يزدانش * همره جان مصطفى ( ص ) جانش
هر دو يك قبله و خردشان دو * هر دو يك روح كالبدشان دو
دو رونده چو اخترِ گردون * دو برادر چو موسى و هارون
هر دو يك دُر ز يك صدف بودند * هر دو پيرايهء شرف بودند
هامش
( 1 ) . سرآمدان فرهنگ و تاريخ ايران ، صص 484 - 486 .
( 2 ) . آب آتش فروز ، ص 9 .