تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
اين قوم كه اين راه نمودند شما را * زى آتش جاويد دليلان شمااند
اين رشوت خواران فقهااند شما را * ابليس فقيهست گر اينها فقهااند
از بهر قضا خواستن و خوردن رشوت * فتنه همگان بر كتب بيع و شرااند
رشوت بخورند آنگه رخصت بدهندت * نه اهل قضااند بل از اهل قفااند
گر احمد مرسل پدر امّت خويش است * جز شيعت و فرزند وى اولاد زنااند
ما بر اثر عترت پيغمبر خويشيم * و اولاد زنا بر اثر راى و هوااند
اسلام ردايى ز رسولست و امامان * از عترت او ، حافظ اين شهره ردااند
آنان كه فلانست و فلان زمرهء ايشان * نزديك حكيمان ز در عيب و هجااند
ما را چو كند پير چه گوييم كه رهبر * در دين حق از عترت پيغمبر مااند ؟
اى حجّت ، مىگوى سخن‌هاى بحجّت * زيرا كه صبايى تو و خصمانْت هبااند
موسىّ زمان را تو يكى شهره عصايى * وان كه نشناسند كه خصمان عقلااند « 3 »
هامش
( 3 ) . همان ، صص 246 - 248 .