تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
پيامبر اكرم ( ص ) و على و خاندان بزرگوارش ( عليهم السلام ) در لابه‌لاى كلمات و اشعار او موج مىزند و حبّ و دوستى على و آل على ( ع ) به اندازه‌اى وجود او را سرشار و آكنده كرده است كه پيوسته بدان مىنازد و آنچه را براى خود فخر و مباهات مىداند چيزى جز دوستى على ( ع ) و خاندان او نيست .
من شرف و فخر آل خويش و تبارم * گر دگرى را شرف به آل و تبارست
از اين روست كه قصايد او در اين باره حجّتى قاطع در حقّانيت على ( ع ) و خاندان گرامى ايشان است .
اين رقيبان كه بر اين گنبد پيروزه دَرَنْد * گر چه زيرند گهى جمله ، هميشه زبرند
گر رقيبان به بصر تيز بوند از بر ما * اين رقيبان سماوى همه يكسر بصرند
نامشان زى تو ستاره‌ست و ليكن سوى من * پيشكاران و رقيبان قضا و قدرند
چون گريزم ز قضا ، يا ز قدر ، من چو همى * به هزاران بصر ايشان به سوى من نگرند ؟
سوى ما زان نگرند ايشان كز جوهرشان * خرد جان سخن گوى به ما در اثرند
خرد و جان سخن گوى كه از طاعت و علم * پريانند بر اين گنبد پيروزه پَرَند
اين چراگاه دل و جان سخن گوى تو است * جهد كن تا بجز از طاعت دانش نچرند
اندر اين جاى گياهان زيان كار بسيست * زين چراگاه ازيرا حكما برحذرند
جسد مردمى ، اى خواجه ، درختى عجبست * كه برو فكرت و تمييز ترا برگ و برند
از درخت جسدت برگ و بر خويش بِچِنْ * پيشتر زان كه از اين بستان بيرونْت برند
زاد بر گير و سبك باش و مكن جاى قرار * خانه‌اى را كه مقيمانش همه بر سفرند
همگان برخطرند آن كه مقيم‌اند و گر * ره نيابند سوى با خطران بىخطرند
چون مقيمان همه مشغول مقامند و ليك * يك يك از ساختهء خويش همى برگذرند
راهشان يوز گرفتست و ندارند خبر * زان چو آهو همه در پوى و تگ و بابطرند
بر خريدارِ فسون سخره و افسوس كنند * وانگهى جز كه همه تنبل و افسون نخرند
گرچه شان كار همه ساخته از يكدگر است * همگان كينه‌ور و خاسته بر يكدگرند
دردمندند به جان جمله نبينى كه همى * جز همه آن كه زيان كار بُوَدْشان نخورند ؟
حكمت آبيست كجا مرده به دو زنده شود * حكما بر لب اين آب مبارك شجرند
شجر حكمت ، پيغمبر ما بود و برو * هر يك از عترت او نيز درختى ببرند
پسران على امروز مرو را بسزا * پسرانند چو مر دختر او را پسرند