به گفتار پيغمبرت راه جوى * دل از تيرگىها بدين آب شوى
نبى آفتاب و سحابان چو ماه * به هم بستئى يك دگر راست راه
منم بندهء اهل بيت نبى * ستايندهء خاك پاى وصى
حكيم اين جهان را چو دريا نهاد * برانگيخته موج ازو تند باد
چو هفتاد كشتى بر او ساخته * همه بادبانها برافراخته
يكى پهن كشتى به سان عروس * بياراسته همچو چشم خروس
محمد ( ص ) به دو اندرون با على ( ع ) * همان اهل بيت نبى و ولى
خردمند كز دور دريا بديد * كرانه نه پيدا و بن ناپديد
بدانست كو موج خواهد زدن * كس از غرق بيرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبى و وصى * شوم غرقه دارم دو يار وفى
همانا كه باشد مرا دستگير * خداوند تاج و لوا و سرير
به پيغمبرش بر كنيم آفرين * به يارانش بر هر يكى همچنين
خداوند جوى مى و انگبين * همان چشمهء شير و ماءِ معين
اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبى و على گير جاى
گرت زين بد آيد گناه من است * چنين است و اين دين و راه من است
ازو بر روان محمد ( ص ) درود * به يارانش بر هر يكى برفزود
درود تو بر گور پيغمبرش * كه صلوات تاج است بر منبرش
ترا گر محمد ( ص ) بود پيش رو * بدين كهن گويم از دين نو
ز جنى سخن گفت و از آدمى * ز گفتار پيغمبر هاشمى
اگر شاه بپذيرد اين دين راست * دو عالم به شاهى و شادى وراست
همان تاج دارد همان گوشوار * همه ساله با بوى و رنگ و نگار
شفيع از گناهش محمد ( ص ) بود * تنش چون گلاب مصعّد بود
به كارى كه پاداش يا بى بهشت * نبايد به باغ بلا كينه كشت
چهارم على بود جفت بتول * كه او را به خوبى ستايد رسول
كه من شهر علمم عليّم در است * درست اين سخن گفت پيغمبر است
گواهى دهد كاين سخنها ازوست * تو گويى دو گوشم پر آواز اوست
على را چنين گفت و ديگر همين * كزيشان قوى شد به هر گونه دين
بر اين زادم و ، هم بر اين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم