ظُلمات شُد ميانِ تو و تشنگان حجاب * اى جام خضر و چشمهء آب بقا ، على
صوفى هم از صفاى تو برخورد قرنها * گاهى صفى على شد و گاهى صفا على
اينك به مهدِ حضرت معصومه ، شهر قم * برداشته مُنادى ايمان ندا ، على
با نايِب امام زد آن فجر نُقرهفام * خورشيد گو به نُقره فشاند طلا ، على
صف بسته مُسلمين پى جنگ و جهادِ كُفر * بفرست ذوالفقار شرر بار ، يا على
با اين صف جهاد و به مفتاح دستِ غيب * خود باز كن درِ نجف و كربلا على
بفرست نور ديده كه گَرد سپاه اوست * در چشم مُبتلاى رمد ، توتيا على
گُلهاى قرن دُوّم اسلام بشكفد * با خون شاهدان و شهيدان ما ، على
ما پيشوازِ مهدى موعودت آمديم * با وعدهء ظهور ولى كن وفا ، على
چشمم به سوى سر درِ دار الشّفاى توست * شهد شفاعتى ! كه بيابم شفا على
از « شهريار » پيرِ زمينگير دست گير * اى دستگير مردمِ بىدست و پا ، على « 5 »
هامش
( 5 ) . ديوان شهريار ، صص 12 - 13 .