تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
گر حديث راست مىخواهى و گفتار درست * مدح بايد از شه دين حيدر صفدر كنى
تا به دست و خامه‌ات يارايى مدح على است * حيف باشد حرف ديگر ثبت در دفتر كنى
راست خواهى حق نباشد كاين گهر لفظ درى * جز كه اندر حرف حق در صحبت ديگر كنى
وصف شاه اوليا نعت شه مردان بيار * دفتر شعر و ادب را تا ازو زيور كنى
جان تازه در تن افسرده مىآيد به رقص * در مديحش تازه چون طبع سخن گستر كنى
خامه در نقش علىّ بت شكن زن تا به چند * خامهء مانى تراشى ، رندهء آزر كنى
ناسزايان را ستودن بت تراشيدن بود * خود هنر ضايع چرا در پيشهء بتگر كنى
خامه فرسودن به مدح خواجگان جاه و مال * عمر فرسودن بود ، آن به كه اين كمتر كنى
با دروغى چند ، تا چند از ره بيم و اميد * از يكى افسار گيرى بر يكى افسر كنى
شرم بادت زين هنر كز قول ترفند و فريب * گوهرى را پشك سازى ، پشك را گوهر كنى
شاه غزنين مىرود از ياد و فتح سومنات * چون سخن از جنگ بدر و غزوهء خيبر كنى
با على نام از ابو سفيان و فرزندش مبر * روبهان را كى سزد با شير نر همبر كنى
عترت خود را پيمبر تالى قرآن شمرد * كار در دين بايدت برگفت پيغمبر كنى
يعنى اندر حكم سنّت بعد قرآن كريم * تكيه بايد بر على و عترت اطهر كنى
سرخ‌رويى گر ز كوثر خواستارى بايدت * پيروى از رسم و راه ساقى كوثر كنى
بىولاى مرتضى چون باد اندر چنبر است * روز و شب گر در عبادت پشت را چنبر كنى
چون پيمبر باب خواندش مر مدينهء علم را * دست بيعت بايدت در حلقهء آن در كنى
آن چنان باشد كه گرد كعبه باشى در طواف * چون طواف مرقد آن شاه دين‌پرور كنى
اندر آيين جوانمردى و ديندارى رواست * گر سر و جان در ره آيين آن سرور كنى
هر سرى كان نيست اندر پاى آن سرور به راه * غبن باشد گر دمى از عمر با او سر كنى
پيش من حرفى ز اسرار ولايت برترست * زان كه صد فصل از فنون علم را از بر كنى
* * *
اى علىّ مرتضى ، اى آيت حسن القضا * اى كه ز اكسير عنايت خاك ره را زر كنى
آفتاب اوليايى ، سايهء لطف خدا * دوستان را سايبانى در صف محشر كنى
سايهء لطف و كرم از دوستداران وامگير * اى كه از داروى احسان چارهء مضطر كنى
تشنه كامانيم اى ابر كرامت خوش ببار * تا گلوى خشك ما از آب رحمت تر كنى