تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
هرگز ترا ز مرگ به دل وحشتى نبود * چون در وجود دوست فنا بودى اى على
آمادهء شهادت و ايثار جان و مال * در هر زمان و در همه جا بودى اى على
هر ذره از وجود تو ايمان محض بود * فارغ ز اشتباه و خطا بودى اى على
از باغ زندگى كه گل و خار با هم‌اند * دامن‌كشان چو باد صبا بودى اى على
تا داورى براى رضاى خدا كنى * از خود رها به وقت قضا بودى اى على
گفتيم هر چه از تو و از كبرياى تو * بالاتر از تصوّر ما بودى اى على
تنها تو خود ز سرّ وجود خود آگهى * آخر چه گويمت كه چها بودى اى على ؟
ما سر به طاعت تو نهاديم از آن كه تو * بعد از نبى ولىّ خدا بودى اى على « 3 »

بيرون ز آستين تو دست خدا على ( ع )

اى چهرهء تو آينهء كبريا على * خاك در تو تاج سر انبيا على
تابان ز آستان تو انوار ايزدى * بيرون ز آستين تو دست خدا على
مىريزد از نگاه تو اكسير زندگى * مىجوشد از دهان تو آب بقا على
شرك است اگر به جاى خدا خوانمت ولى * از تو خدا نبود و نباشد جدا على
بينم اگر ز خالق يكتا ترا جدا * پشتم شود ز بار ندامت دو تا على
ما در تو ديده‌ايم خدا را كه بوده‌اى * آيينهء تمام نماى خدا على
بىپرده تا جمال خدا گردد آشكار * بردار پرده از رخ ايزدنما على
چون قطره‌ها كه در دل دريا يكى شوند * در تو خلاصه گشت همه ما سوى على
فرمانبر خدا و رسولى ولى نبود * در كاينات غير تو فرمانروا على
در دستگاه سلطنت بىزوال تو * شاهان خورند غبطه به حال گدا على
تاج ولايتى كه تو بر سر نهاده‌اى * خورشيد گوهريست در او كم بها على
در رفعت و شكوه ز هفت آسمان گذشت * كاخ فضيلتى كه تو كردى بنا على
در آسمان مهر تو گر پر نمىگشود * دولت كجا و سايهء بال هما على
فانوس مهر و ماه به كف ، ايستاده‌اى * در راه كهكشان كه تويى رهنما على
جم را اگر چه جام جهان‌بين مسلّم است * اما برد ز خاك درت توتيا على
جز با تو دردمند تو درمان نمىشود * گيرد اگر ز دست مسيحا دوا على
هامش
( 3 ) . همان ، صص 248 - 249 .