عيسى كه مرده را به دمى زنده مىكند * بيمار اگر شود ز تو خواهد شفا على
در پا فتاد از كف موسى عصاى او * آن جا كه گشت دست تو معجز نما على
مس را شنيدهاى كه طلا كرد كيميا * صافى دلان مسند و تويى كيميا على
سير حَرَم چو خانهء بيگانه مىكند * آن كس كه با حريم تو شد آشنا على
هر كس به دست مهر تو اندازدش به بند * افتاده است در چمنى دلگشا على
روزى اگر ولاى تو گردد بلاى جان * من مىخرم به قيمت جان آن بلا على
تو يار بىدلانى و غمخوار بىكسان * آخر بگير دست من مبتلا على
از منجلاب نفس كه ما را برون كشد ؟ * بر دامن تو گر نرسد دست ما على
لبيك خويش را ز دهان خدا شنيد * هر بىدلى كه از دل و جان گفت يا على « 4 »
هامش
( 4 ) . همان ، صص 231 - 232 .