تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
بلبل به روى شاخهء گل آشيان نهاد * قمرى سراغ سرو و گل و ياسمن گرفت
نرگس گرفت جام مل از شاخ ارغوان * نسرين به بوسه كام دل از نسترن گرفت
ديگر مزن ز مشك ختن دم كه صبحدم * بوى گل بنفشه ز چين تاختن گرفت
بستان ز سبزه رونق باغ بهشت يافت * صحرا ز لاله رنگ عقيق يمن گرفت
برچيد آشيان ز چمن زاغ تيره‌بخت * بلبل به باغ آمد و جاى زغن گرفت
تا مشك تر ز باغ برد ارمغان نسيم * سنبل گره ز زلف شكن در شكن گرفت
پوشيده سبزه دامن صحرا و باغ و راغ * گل‌هاى سرخ ساحت دشت و دمن گرفت
دوزندهء بهار ز ديبا و پرنيان * اندازه بهر قامت گل پيرهن گرفت
باغ از شكوفه‌هاى درختان چو آسمان * آرايش از كواكب و عقد پرن گرفت
باغ اين همه طراوت و اين لطف و خرّمى * از مقدم ولى خدا « بو الحسن » گرفت
در سيزده چو ماه شب چارده دميد * چون قرص آفتابِ زمين و زمن گرفت
روشن شد از جمال على خانهء خدا * گيتى به نور چهرهء پرتو فكن گرفت
تا برگرفت پرده ز رخ ماه انجمن * پرتو ز آفتابِ رخش انجمن گرفت
گل‌هاى بوستان على رنگ سرخ و سبز * از صلح و كارزار حسين و حسن گرفت
شاهى كه بهر راحتى بندگان حق * خواب و خوراك و راحتى از خويشتن گرفت
تا مژدهء عنايت او گوش جان شنيد * دل در پناه شاه ولايت وطن گرفت
جان‌ها فداى خاك حريمش كه از صفا * فردوس او سبق ز بهشت عدن گرفت
هر خسته دل كه جبهه بر آن خاك پاك سود * از دل غبار حسرت و رنج و محن گرفت
تعليم زهد و بندگى از مكتب على * سلمان پارسى و اويس قرن گرفت
دست خدا گرفت جهان را چو در غدير * بازوى مرتضى نبى مؤتمن گرفت
گوهر فشاند جاى سخن خامه چون « رسا » * بهر ثناىِ خسرو شيرين سخن گرفت « 1 »
هامش
( 1 ) . سير سخن ، ج 2 ، صص 376 - 379 .