شدم ز دامن مادر سپس به دوش پدر * نمود راه صلاح و فساد و خير و شرم
چو زين دو تربيت آراست جسم و روح مرا * رهين منّت الطاف مادر و پدرم
نديدهاى اگر از خاك تيره رُويد گل * در اين زمانهء تاريك بين به شعر ترم
ز يمن تربيت باغبان به باغ جهان * گياه كوچكم امّا بزرگ بين ثمرم
من آن نهال برومند باغ كيهانم * كه مدح حيدر و اولاد اوست برگ و برم
علىّ عالى اعلا وصىّ پاك رسول * كه اوست هادى و پير و دليل و راهبرم
ز مهد تا به لحد بلكه تا ابد ز ازل * وصال او طلبم كوى اوست در نظرم
على كه تا شدهام مدح خوان خاك درش * بساط پادشهان يافت زينت از گهرم
على كه احمد مرسل به شأن او فرمود * منم مدينهء علم حق و على است درم
مرا كه دل صدف مهر او بود شايد * ز آفتاب فلك گوى روشنى ببرم
منم گداى تو گلزار خسروا كه به عمر * نبوده چشم عنايت به جز تو از دگرم
بخوان ز ملك صفاهان مرا به درگه خويش * كه بر درِ تو من اين جان عاريت سپرم « 2 »
هامش
( 2 ) . همان ، صص 23 - 30 .